هوده به قلم مهدیه سجده
پارت بیست و نهم :
بهنود بیتوجه به ارمغان، کنار میز تهام رفت و تلفن بیسیم را برداشت. شمارهای فرضی را گرفت و رو به تهام گفت:
- بگو به جناب سروان خیراندیش یه شخص موقری برای بهنود جهانشاهی مزاحمت ایجاد کردن!
تهام متعجب از رفتار بهنود، تلفن را کنار گوشش نگه داشت و بوق ممتد دوهزاریاش را انداخت. بهنود کیفش را روی مبل تک نفره انداخت و دستش را داخل جیب شلوارش فرو کرد:
- فکر میکنی کم مزاحمم میشن
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.
Aa
10عالی بود👌👏🌸
۴ هفته پیشمهدیه سجده | نویسنده رمان
ممنونم عزیزم❤️
۴ هفته پیشهانیه
10به نظرم تهام همون یاسین
۴ هفته پیشمهدیه سجده | نویسنده رمان
باید دید ادامه چی میشه
۴ هفته پیشFatemeh.ataei
00چقدر قشنگه این رمان... یعنی سگه اون مقتول رو خورده؟
۴ هفته پیشمهدیه سجده | نویسنده رمان
تو ادامه متوجه میشی عزیزم
۴ هفته پیشدلیا
00عالییی به خدا حرف نداری من رمان به این جذابی و ترسناکی ندیده بودمممم خیلی خوبه عاشقشم
۴ هفته پیشمهدیه سجده | نویسنده رمان
خداروشمر خیلی خوشحالم که نظرت اینه ممنونم❤️
۴ هفته پیشاکرم بانو
00سگ جنازه روخورده؟نمیدونم چرا به ذهنم رسیدالنازباقاتله ربطی داره
۴ هفته پیشمهدیه سجده | نویسنده رمان
تو ادامه متوجه داستان میشی❤️
۴ هفته پیشفخری
00ممنونم بابت رمان خوبت خیلی به دل میشینه قلمت ماندگار نویسنده عزیز پایدار باشید 🙏🏻🌹❤
۴ هفته پیشمهدیه سجده | نویسنده رمان
ممنونم از همراهی شما باعث افتخارمه بودنتون❤️
۴ هفته پیشدلیا
00بینظیررررررررررررر
۴ هفته پیشالی
20تهام چه باحاله😂😂
۴ هفته پیش
فاطمه
10چقدر این رمان رو دوست دارم😍